تازه هاي سايت

امان از بوي نفت مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
ليبي اين روزها كانون توجهات جهاني قرار گرفته است. سرزميني كه روزگاري با نام عمر مختار مرد مقابله با استعمار ايتاليا در ليبي و سراسر آفريقا شناخته مي‌شد، در عصر حاضر به نام مردماني شناخته مي‌شود كه در حركتي سراسري به 42 سال حاكميت خودكامه سرهنگ معمر قذافي پايان دادند.


مردمي كه دو شنبه با فرياد "الله اكبر" به طرابلس پايتخت وارد شدند تا نشان دهند كه باورهاي ديني و اعتقادي در كنار ملي گرايي در قيام آنها طنين انداز است و شايد هم آنها خواستار تشكيل دولتي اسلامي هستند. دولتي كه در كنار خواسته هاي سياسي و اقتصادي تامين كننده نيازهاي ديني و معنوي آنها نيز باشد.

هر چند كه سرنگوني قذافي پس از بن علي در تونس، مبارك در مصر، علي عبدالله صالح در يمن به عنوان چهارمين ديكتاتور، تبريك فراوان براي مردم سرزمين مبارزه با استعمار و استبداد دارد، اما بندبازي‌هاي غرب در قبال اين كشور نگراني بسياري را به همراه داشته است.

غرب كه هنوز معلوم نيست به چه دليل تنها ليبي را به عنوان كشوري كه بايد مردم آن به كمك آنها به مقابله با نظام حاكمان بپردازند، با تصويب قطعنامه 1973 به صحنه جنگ ليبي وارد شد، اين روزها گويا كيكي شيرين را در پيش روي دارد و مي‌خواهد به هر نحوي شده تمام آن را براي خويش مصادره نمايد.

از صحبت‌ها و مواضع به ظاهر بشر دوستانه گرفته تا همكاري نظامي براي پايان دادن به حيات سياسي قذافي و برگزاري به اصطلاح كمك به آينده ليبي، سران غرب چنان بر مي‌آيد كه گويا آنها ناجي مردم ليبي بوده‌اند و بدون حضور آنها قيام مردم هرگز به نتيجه نمي‌رسيده است. آنها چنان وانمود مي‌كنند كه مردم ليبي به نوعي وامدار و مقروض به غرب مي‌باشند و بايد به خواسته هاي آنها تن دهند.

ادعاهاي بشر دوستانه سران غرب در قبال ليبي در حالي مطرح شده كه همزمان سوالات متعددي در ذهن ايجاد مي‌شود كه ابهامات بسياري را در باب صداقت ادعاهاي اين كشورهاي به اصطلاح دوستار بشريت ايجاد مي‌كند.

اگر اين كشورها واقعا براي بشريت دل مي‌سوزانند و به فكر مردم ستم ديده هستند، چرا در برابر قحطي و خشكسالي مرگ بار سومالي سكوت كرده‌اند؟ چرا روزانه 15 كودك در سومالي به دليل گرسنگي در پيش چشم مادران و پدران خويش جان مي‌دهند، اما غرب هنوز كمكي براي نجات آنها از مرگ ارسال نكرده است؟

اگر اين كشورها واقعا دلسوز بشريت هستند چرا در 5 سال محاصره غزه تلاشي براي پايان دادن به محاصره 5/1 ميليون ساكن اين سرزمين صورت نداده‌اند؟ چرا براي نجات كودكاني كه براي امرار معاش در غزه سنگ ريزه‌هاي ويرانه‌هاي برجاي مانده از خانه‌هاي ويران شده از حملات صهيونيست‌ها را جمع آوري و به فروش مي رسانند، اقدامي نكرده‌اند؟ چرا براي نجات 11 هزار اسير فلسطيني در بند صهيونيست‌ها كه سالهاست تحت شكنجه و شديدترين اقدامات ضد بشري قرار دارند كاري صورت نمي‌دهند؟

چرا غرب در برابر كشتار مردم بحرين راه سكوت در پيش گرفته و گويي اصلا چنين كشوري در جهان وجود ندارد كه در آن مردمي به دست آل خيلفه قتل عام شوند؟

چرا اين مدعيان كه خود به اشغال عراق و افغانستان پرداخته‌اند به جاي اهداي دموكراسي و پيشرفت به خاك و خون كشيدن مردم را در اولويت قرار داده‌ند و حتي از بمب‌هاي اورانيومي براي كشتار استفاده مي‌كنند؟ چرا اين كشورها مدعي انسانيت پاسخگوي كودكاني كه به دليل مواد شيميايي و هسته‌اي استفاده شده در عمليات‌هاي آنها در عراق و افغانستان با نقص عضو به دنيا مي‌آيند و يا با مشكلات تنفسي و سرطان دست و پنجه نرم مي‌كنند نمي‌باشند؟

چرا اين مدعيان هنوز از بستن زندان گوانتانامو كه دهها انسان بدون هيچ محاكمه‌اي در شديدترين و ضد بشري ترين شرايط در آن به سر مي‌برند خودداري مي‌كنند؟ چرا اين مدعيان حقوق انسان‌ها، آشكارا از گروههاي تروريستي منافقين، پژاك، پ .ك.ك ، القاعده، طالبان و دهها گروه تروريستي ديگر حمايت مي‌كنند تا جهاني ناامن را براي بشريت رقم زنند؟

پاسخ به اين سوالات يك جواب را در پي دارد و آن اينكه غرب نه بشريتي مي‌شناسد و نه حقوق انساني براي آن اهميت دارد، بلكه صرفا به دنبال منافع سلطه طلبانه خويش است و براي رسيدن به آن از هيچ جنايتي فروگذار نيست. آري حضور غرب در ليبي و شعارهاي بشر دوستانه آن صرفا به اين دليل است و آن اينكه بوي نفت مشام آنها را به حركت واداشته است.
قاسم غفوري
 

اضافه‌ كردن نظر