تازه هاي سايت

طنز: مرگ هدی صابر با پنجه بوکس فائزه بهرماني مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
فائزه دارد نقش خودش را خوب بازی میکند و بابا باید آرام آرام به فکر یک بورسیه برای او در لندن یا هر خراب شده دیگری باشد و اعلام کند تا دکترا نگرفت حق ندارد حتی برای دیدن مادرش هم به ایران بیاید.

 البته به فضل دانشگاه آزاد این یکی از ابتدا هم مشغول درس خواندن بود و تصمیمات مهم کبری و دروغهای چوپان دروغگو را از بر است اما این وسط مانده ایم که حرف چه کسی را باور کنیم. کلا زمانه ی باحالی شده که وقتی هاله سحابی جلوی چشم فرزند و خانواده و چندصدنفر دیگر سکته قلبی می کند ناگهان تمام استخوانهای بدنش خرد و خمیر می شود و سکته هم طوری ست که در نهایت رد پنج بوکس روی سینه ات می ماند و خیلی قضایای دیگر. ما منتظر بودیم که هاله هم مثل ترانه موسوی و چهارتای دیگر بعدالظهر همان روز زنده بشود اما مثل اینکه اینبار ضربه کاری بود و کارشناسان بی بی سی درست تشخیص دادند.

فائزه گفته بود "مرگ هاله حماسه آفرین و مساوی با شهادت حضرت زهرا(س) است" حالا به نظر شما خنده دار است که از این به بعد ادعا کنیم اگر کسی در دریا غرق شد مساوی با حضرت یونس است یا از امروز هر کسی چشمش کور شد مساوی با حضرت یعقوب است و قس علی هذا

چی را باید باور کنیم؟ و چطور می شود این هایی که به ما تهمت دروغ و تقلب میزدند کارشان به جایی رسیده که حرفشان را باید جایی بشوی که روی سرت سقف نباشد و هر لحظه ممکن است ستونها جواب کنند و سقف تلپی بیافتد روی سرمان، من که حالم خوب نیست، شما بفرمائید چطور میشود که یک نفر جلوی چشم این همه آدم سکته میکند، پسرش او را به بیمارستان می برد و همه پزشکان اعلام میکنند هاله به علت ایست قلبی مرده، سران اپوزیسیون هم تایید می کنند و شیرین عبادی که اگر در طول عمرش یک حرف راست زده باشد همین است، اعلام کرد که هاله ایست قلبی کرده و باید اسم پارک لاله را بگذاریم پارک هاله!! اما این یکی گیر داده که هاله را با پنجه بوکس کشتند و آثارش از روی کفن مشخص است

البته اینها عادتشان است شما سخت نگیرید، همین آقای هاشمی یکماه قبل از انتخابات ادعا کرد که بنده دوست رهبری هستم و اگر یک روز ایشان را نبینم هوا ابری می شود و برای همین نامه می نویسیم و تهدید می کنیم که اگر حرف ما نشود همه چیز را به آتش می کشیم، همین آقا ادعا کرد که مهدی ما خیالش از پرونده اش راحت است و فرستادیم تا دکترا بگیرد، حالا به فرض که مدرکش از کمبریج و آکسفورد و ناصر خسرو یا دانشگاه آزاد گنگاور آماده است تا کی باید صبر کنیم که تشریف بیاورند و یک سری به خانواده بزنند!

مشکل که یکی دوتا نیست ما مطمئنیم اکبر آقا زحمتش را کشیده و کسی هم منکر نیست من خودم شاهد بودم که بارها و بارها همین آقا روی عزت سحابی و همه نهضت آزادی ها را توی زندان و بیرون زندان کم کرده و پوزه دشمنان را به خاک مالیده اما به فرض خدمت به نظام،  با این همه خونی که سال گذشته از بهترین جوانان ما ریخته شده چکار کنیم؟ جواب خون به ناحق ریخته غلام کبیری و دوستانش را از کدام پنجه بوکس بگیریم؟ حالا که روی عزت سحابی و امثالهم کم شد با پررویی بعضی آقازاده ها چکار کنیم که سکته را پنجه بوکس می بینند و استخوانهای خرد شده شهیدان بسیجی را خودکشی و خودزنی اعلام می کنند؟! پرونده های قطور مفاسد اقتصادی اینها را به چه مرجعی واگذار کنیم؟ شکایت توهین فائزه به نظام و مردم را به کدام دادگاه ارجاع بدهیم؟ یا...

اصلا بی خیال، مگر این موضوع چقدر مهم است؟ مگر این همه آدمی که تا به حال حرف زدند و نوشتند چه توفیری حاصل شد؟ فوقش یک حرفی بزنی و عقده دلت را خالی کنی که چی مثلا؟ نمیدانم چی شد به اینجا رسیدم، مثلا قرار بود در خصوص چگونگی مرگ هدی صابر بنویسم ، قرار بود از پنجه بوکسهای نامرئی که دیدنشان چشم برزخی می خواهد و سکته هایی که بعد از آن استخوان طرف پودر می شود حرف بزنیم، اصلا من مانده ام وقتی توی این کشور کلی مشکل اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی داریم و جریان انحرافی دارد مملکت را به باد میدهد چه جای صحبت از پنجه بوکس است؟ باور کنید هدف ما در این مطلب چیز دیگر بود اما مگر این آقازاده ها اجازه می دهند به چیز دیگری هم فکر کنی! عبدالله خدابنده

.: طنز سیاسی :.

 

اضافه‌ كردن نظر