تازه هاي سايت

طنز:بيكاران واقعي چه كساني هستند؟! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

رئيس مركز آمار ايران: معيار شاغل بودن براي محاسبه نرخ بيكاري، يك ساعت در هفته نيست بلكه دو روز  در هفته است!

 

مردجوان: ببخشيد خانم منشي! مي خواستم رئيس مركز آمار رو ملاقات كنم؟

خانم منشي: آقاي دكتر كلي كار دارند و اصلا وقت دیدن شما رو ندارند.

مرد جوان: خانم من از ايشان فقط يك سوال دارم! قول مي دهم كه وقتشان را زياد نگيرم!

خانم منشي: واقعاااااااااااااا؟ آقا خدمت شما عرض كردم كه ايشان وقت ندارند! ايشان كه مثل امثال شما علاف و بيكار نيستند ...

مرد جوان (با ذوق زدگي فرياد مي كشد): پس شما قبول داريد من علاف و بيكار هستم؟!

خانم منشي (با عصبانيت): آهاي آقا! درست صحبت کن! چه خبرته؟! ...

در اين لحظه آقاي دكتر از اتاقش خارج شده و خطاب به خانم منشي مي گويد: خانم اينجا چه خبر است؟ ناسلامتي داريم آمار ملت! را مي گيريم كمي يواش تر ...

خانم منشي: آقاي دكتر به من چه؟ اين جوان علاف، پيله شده مي خواهد شما را ببيند.

آقاي دكتر (با عصبانيت): خانم منشي اين چه طرز حرف زدن است؟! جوان علاف كدام است؟ مگر ما جوان علاف هم داريم؟ ديگر از شما اين جمله را نشنوم ..

خانم منشي(در حاليكه تلاش مي كند دكتر خنده اش را نبيند!) : چشم آقاي دكتر ...

آقاي دكتر رو به مرد جوان مي كند و با مهرباني مي گويد: بفرما عزيزم! من در خدمت شما هستم!

مرد جوان: آقاي دكتر من فقط يك سوال از خدمت شما داشتم. بنده پنج سال است كه مدرك كارشناسي ارشد خود را گرفته ام و به دنبال كار مناسب مي گردم. آيا به نظر شما بنده بيكار هستم يا نه؟! اگر بيكاري بنده را تاييد مي فرماييد گواهي نماييد تا به جايي نشان دهم شايد از كمك هاي بلاعوض بتوانم استفاده كنم!

آقاي دكتر: ببين فرزندم! شما تا پنج سال قبل چون تحصيل مي كردي پس كار داشتي! بعد از آن هم كه به دنبال كار مناسب مي گشتي باز هم بيكار نبودي و احتمالا در اين مدت كلي با آدم ها و موسسات و نهادهاي مختلف آشنا شدي كه برايت تجربه بسيار ارزنده اي بوده!

مردجوان: اما آقاي دكتر در اين مدت كاملا بيكار بودم!

آقاي دكتر: ببين فرزندم معلوم مي شود به صحبت هاي من خوب دقت نكردي! حالا اصلا از اين حرف ها بگذريم من از شما يك سوال مي كنم؟ آيا شما در اين مدت براي خانه خودتان نان خريده ايد؟

مرد جوان (با تعجب): بله خريدم اما اين چه ربطي به اين قضيه دارد.

آقاي دكتر: آهان! الان براي شما مي گويم. طبيعتا شما هزينه خريد نان خانه را از پدر يا مادرتان گرفته ايد و به احتمال بسيار زياد اين پول بيشتر از هزينه پرداختي شما براي نان است. بنابراين مابه التفاوت اين پول درآمد شما محاسبه مي شود. از سوي ديگر با توجه به صف هاي بلند نانوايي، اگر مجموع زمان هايي كه شما در طول يك هفته در سر صف و براي گرفتن نان گذاشته ايد را محاسبه كنيم قطعا به زماني بيش از زمان فعاليت در دو روز در هفته مي رسيم كه اين از استاندارد سازمان بين المللي كار هم بيشتر است و شما يك فرد كاملاشاغل به حساب مي آييد!!! ...

مرد جوان (با تعجب): پس آقاي دكتر! شما چه كساني را بيكار به حساب مي آوريد؟!

آقاي دكتر: فرزندم ما نوزدان شيرخواره!، ورزشكاران بويژه بازيكنان فوتبال (چون در همه حال به دنبال يك توپ گرد مي دوند و علاف واقعي هستند)، سياستمداران (كه دنبال بازي سياست هستند!)، برخي از مديران و كارمندان (كه كارآييشان كمتر از يك ساعت درهفته است) را جزء آمار بيكاران به حساب مي آوريم. شما كه ماشاء الله جواني و پرتوان. خودت را با بيكاران علاف مقايسه نكن عزيزم! حالا هم برو، برو که وقت ارزشمندت بیشتر از اینجا ایستادن می ارزد....

مرد جوان با شنيدن اين حرف شاد و شنگول و با اعتماد به نفس از آقاي دكتر خداحافظي كرده و با سرعت مي رود تا اين خبر خوش را به نامزدش بدهد.

 

اضافه‌ كردن نظر