تازه هاي سايت

وعده انتخاباتی تیمسار منصوری مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
چهارشنبه ، 12 بهمن 1390 ، 17:48
بسمه تعالی{هزار وعده خوبان یکی وفا نکند}داشتم در سایت‌ها وعده و وعید دوستان عزیزم را مطالعه می‌کردم، تصمیم گرفتم بالاخره یک وعده‌ای بدهم که سرآمد باشد، تا دوستان نقاد نگویند تیمسار برو کمی سیاست بخون، سیاست چنین است و چنان و بعدش هم برایم جزوه سیاست را در سایت‌ها بگذارند.  
حداقلش اینکه مجبور می‌شوند سری به سایتم بزنند و ببینند که این تیمسار فوق لیسانس علوم سیاسی و دانشجوی دکترا و فعلاً توی دفاع مونده اگر اونهم حمله بود که تموم بود و حالا برای خودمون دکتری بودیم و نسخه می‌نوشتیم و نه تنها بیماری کاشان و آران و بیدگل که مشکلات جهان اسلام و ایضا دنیای کفر را حل و فصل می‌کردیم، چند تا زبون هم یاد می‌گرفتیم تا با اون زبون نفهما حرف بزنیم یا حداقل همین آبی که قراره از خلیج فارس بیاد کاشان آزمایش می‌کردیم یا اکوسیستم آب شیرین و اطراف را بعد از عسلویه شدن مورد مطالعه قرارمی دادیم. خانم‌های ناخن بلند را ارشاد نموده با مقداری جهیزیه روانه خانه بختشون می‌کردیم اون یکی دوستمون هم نمی‌گفت: فقط دو نفر درد مردم را می‌فهمند و بقیه هم برن کشکشون را بسابند یا بالاخره مطالعه‌ای انجام می‌دادیم که چگونه است که همه دیپلم‌ها و فوق دیپلم ها و ایضا صد نفر از لیسانس‌ها و فوق لیسانس‌ها سرکارند و دکترها و زیر دیپلم‌ها بیکارند.

با خودم فکرمی کردم مار و بگو با کیا رفیقیم. این‌ها که با پیشنهادهاشون مشکلات هر دو شهرستان و استان‌های اطراف را حل کردند. بی خودی نیست که بزرگان مملکت برای حمایت درمونده شدند و هر لحظه ممکنه یکی را از اصفهون بیارند و ختم غائله را اعلام کنند.

توی همین فکرها بودم، بین خواب و بیداری دیدم در حال مسابقه اتومبیلرانی هستم و با سرعت حرکت می‌کنم. سر یکی از پیچ‌ها گفتند بزن کنار، گفتم: در حال مسابقه‌ایم، گفتند: گواهینامه، گفتم: اونها رفتند، گفتند: قوانین را رعایت کن، گفتم: هزار بار آزمایش کردید بیا این هم گواهینامه، یاد شعر امین پور افتادم، شاید هم می‌خوندم:

اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگرخون دل بود ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم اگرخنجر دوستان، گرده ایم

گـواهی بخـواهید اینک گواه همین زخمهایی که نشمرده ایم

دلی سر بلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم

حاجیه خانم بیدارم کرد. گفت: چی تو خواب می خونی، گفتم: نرو تو سیاست حالا هم استعفا بده و خلاص، گفتم: شعار انتخاباتیم رو پیدا کردم.

«با مسابقات جهانی اتومبیلرانی در این شهرستان شما را جهانی می کنم!!!!»

 

 

اضافه‌ كردن نظر